| داستانکی به یاد "سنتوری" / دارم می میرم و یک آرزو بیشتر ندارم | |
![]() |
|
سینمای ما - مهیار ابراهیمی وفا: دكترها گفته اند سرطان دارم. قطع اميد كرده اند. گفتند اين چند ماه آخر را بهتر است خوش بگذرانم. هرچه خواستم بخورم و هرجا مي خواهم بروم. البته سفرهاي طولاني و خسته كننده ممكن است برايم خطر داشته باشد. اما عيب ندارد. شايد ديگر فرصتي نباشد. ديروز دكتر ازم مي پرسيد كه چه آرزويي دارم. جايي هست كه بخواهم ببينم و كاري هست كه بخواهم بكنم؟ گفتم كه "درحال حاضر يك آرزو دارم. اينكه فيلم سنتوري را ببينم". پرسيدم "آيا تا مرداد زنده مي مانم؟" دكتر گفت "حتما!" | |



