تبليغاتX
محمود احمدی نژاد -

شاهكار

نگاهی به فیلم « سنتوری »

بهرام رادان در نمایی از فیلم « سنتوری » ساخته داریوش مهرجویی

بهرام رادان در نمایی از فیلم « سنتوری » ساخته داریوش مهرجویی

در زندگی فیلم هایی هست كه مثل « ساز « روح را آهسته و نه در انزوا، می نوازند و جلا می دهند،این فیلمها غالباً آنچنان وجودت را تسخیر می كنند كه هنگام خروج از سالن تاریك سینما، خودت را در تاریكی دیگری به نام دل اسیر می بینی . تو دیگر از آن خودت نیستی، فكرت و ذهنت آنقدر درگیر فیلم و آدمهایش شده است كه دیگر این جهان و آدمهایش را به هیچ می انگاری و پوچ می بینی!

سنتوری از آن دست فیلم هاست،شاهكار دیگری از كارگردان شاهكار سینمای ایران،داریوش مهرجویی!كارگردانی كه در طول تمامی این سالها هر بار به نوعی غافلگیرمان كرده است. كارگردانی كه می داند چه بسازد كه شگفت زده،گیج و دیوانه مان كند.

سنتوری قصه ی خواننده و نوازنده ی مشهور و چیره دستی است كه اعتیاد او را از پای در می آورد و او را روانه ی آشغالدونی ها می كند. داستان دردناك مردی كه به تدریج از عشق آسمانی اش « سنتور » فاصله می گیرد و عاشق شیطانی به نام « دوا » می شود.

اگر « مهمان مامان » خاطره ی اجاره نشین ها را در یاد ها زنده می كرد، سنتوری به شدت یادآور « هامون » است، هامون مدل 85. علی سنتوری همان سرگشتگی ها، تنهایی ها، خل بازی های حمید هامون را تجربه می كند و به دنبال یك راه گریز است.او عاقبت راه گریز را در « دوا » می یابد و به تدریج همه چیزش را بر باد می دهد.اعتیاد همسرش،هانیه را از او می گیرد، دوستانش را از او دور می كند و دردناكتر از همه اینكه سنتورش را از او جدا می كند تا جایی كه او سنتور را به زمین می اندازد و می گوید: « تو چی میگی تو بغل من؟ هرچی كشیدم از دست توئه! »

علی بدبخت، علی تنها و علی پرغم كه روزگاری با صدایش و با نوای سنتورش آدمها را به وجد می آورد ،حالا تنهای تنها در میان كارتن خواب ها سر می كند و در میان آشغال ها به دنبال غذا می گردد.

سكانس سوسیس سرخ كردن علی و آمدن تدریجی فقرا و شریك شدن آنها در غذای ساده ی او، به همراه موسیقی بی نظیر اردوان كامكار و صدای دلنشین محسن چاوشی در ترانه ی سنگ صبور، یكی از فوق العاده ترین صحنه های فیلم است. از آن سكانس های خیره كننده ای كه كاركرد هماهنگی میان صدا و تصویر را به زیبایی به معرض نمایش می گذارد.



رفیق من سنگ صبور غم هام / به دیدنم بیا كه خیلی تنهام

هیشكی نمی فهمه چه حالی دارم/ چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلی ها/ خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونی هام نشونی/ پیر شدم پیر تو ای جوونی



مهرجویی حتی در این تلخ ترین اثرش هم دلش نمی آید كه ناامید رهایمان كند. بازگشت شكوهمند علی سنتوری به زندگی و آشتی دوباره ی او با سازش سنتور، می توانست خنده دارترین پایان برای چنین فیلمی باشد، اما مهارت استاد در پرداخت این صحنه ها آنقدر چشمگیر است كه تو چاره ای جز باورنداری!

بهرام رادان بی نظیر است. او چه در روزهای اوج و چه در شبهای سقوط علی سنتوری و نیز در تمامی سكانس های مربوط به كنسرت ها، درخشان ظاهر می شود و نشانه هایی از یك بازیگر حرفه ای كامل را بروز می دهد. سكانس های مشترك میان رادان و گلشیفته فراهانی، شیطنت های عاشقانه شان (بخصوص سكانس بازی با شال گردن)،مسحور كننده از آب در آمده است.

بی صبرانه متظر اكران عمومی « سنتوری » هستیم. « سنتوری » را باید بارها و بارها دید و كیف كرد و به كارگردان بزرگش درود فرستاد و آنگاه درباره ی ارزش هایش و اندك كاستی هایش مفصل نوشت!

منبع: اختصاصی سینمانت

نوشته شده توسط: در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 23:11 | + |